کاش شب باز به دیـــــدار تو فردا می شد
باز دست غمـت از فرق دلــــم پا می شد
هر چه شب در گذر خاطره گم می کــردم
صبح در مشرق چشـمان تو پیدا می شد
اشک و امـــــــید چه پیوند قشنگی بودند
شعـــله در آیــــنه ی آب تمــاشا می شد
همه متن دلم مشق شــب دست تو بود
لیک در حاشیه چشم تو حاشا می شد
کاش بغضی که در آن لحظه ی آخر کردیم
باز می دیدمــت و از دلــــمان وا می شد ...
لینک ثابت سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 18:47  faust |
