پنجره را باز می کنم نگاهم می خزد تا زیر پوست سرد سایه ها ،بیرون می روم
آسمان گرفته و برف می بارد و درون حفره ی چشمانم جمع می شود و آب ،
پلک نمی زنم ، می ریزد و می ریزد و سرد تمام تنم ...بوی سردی می پیچد و
صدای سرما ، سفید پوشیده ام در انتظار ...
می نشینم روی خاک نمدار برف گرفته ، تا می خورم پنجه در خاک می زنم
در انتهای چهار گوش گره می خورم در خویش ،سفید پوشیده ام ، مشت میزنم
در خاک و می پاشم .
سحر نزدیک است و خیره به آسمانم برف می آید و درحفره ی چشمانم ذوب می شود
و می پوشاند چشمانم را سرد و سپید .
پلک نمی زنم نگاهم خیس است و آسمان سپید زمین سپید است و چشمانم خیس ،
حل می شوم در هر قطره ای که می چکم ...
هیچکس مثل تو نیست
مثل پاکی و صفای تو که در جان من است
مثل عطر نفست
نیست آشفته تر از تو که تمنای من
هیچ کس مثل تو نیست ...
هستی پا به پا ی من ، نفس که می کشم می آیی آرام و بی صدا
می خواهی دست بکشم روی چشمانت و بگیرم ذکر و بخواهم برای تو همه خود را ؟
تو بگو آیا تمام می شود این همه احساسم ...
نفسی تازه می کنم تو نیز آرام و بی صدا نفس بکش آرام و مطمئن می پیچم در
هوای تنت که بدانی کجایم
اینجا یا آنجا ...
تنم که اینجاست برای خدا
نفسم که آنجاست برای تو
بگذار روی همه ی ذره هایم اسم تو باشد
تو حک می کنی عشق را حرف به حرف روی تن زخمی من ؟
لینک ثابت دوشنبه 24 دی1386ساعت 5:20  faust |
اللهم لك الحمد حمدالشاكرین لك علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی اللهم ارزقنی شفاعةالحسین یومالورود و ثبت لی قدم صدق عندك معالحسین و اصحابالحسین الذین بذلوا مهجهم دونالحسین علیهالسلام
خدایا برای تست حمد و ستایش سپاسگذاران تو بر مصیبت زدگی آنها. ستایش خدای را بر بزرگی مصیبتم. خدایا روزیم عطا كن شفاعت امام حسین را در روز ورود به قیامت و ثابت بدار گام صدقم را نزد خود با حسین و یاران حسین، آنانكه جان دادند برای حسین علیه السلام . . .
لینک ثابت جمعه 21 دی1386ساعت 11:0  faust |
