
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من
چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ،
چه آرام و پر غرور گذر داشت
...
لینک ثابت جمعه 24 آذر1385ساعت 18:0  faust |
باران می بارید
کوچه ها رنگ چشمانت شد
صداها
آوای شعرت را گرفت
و من
نبض نوازش نگاهت شدم
سکوت
نغمه ی تو شد
و من مبهوت تو
باران که می بارید
با همه غریبه شدم
بی دریغ،
در باران گم شدم
واژه ها را خسته
به شعر آخر تو سپردم
....
....
باران می بارید
و من
رها شدم
احساس خیس
و شعر تنها ماند
...
لینک ثابت شنبه 18 آذر1385ساعت 22:8  faust |
سهم من از شب
شاید
همان ستا ره ای باشد
که همیشه پنهان است
همیشه
همیشه ،
و یا به قول قاصدک ها
ستاره ی من
همان است که پیدا نیست
...
لینک ثابت سه شنبه 7 آذر1385ساعت 19:42  faust |

خسته
ام از فاصله هاخسته از روزشموردنا
اسیر این کوچه هام
من و بوم های بی رنگ
من و شب های در به در
من و حرم نفس های تو ،
که قاب شدن روی دیوار
میون این همه شمع ،
کنار یاس پرپر،
بغض های وقت و بیوقت،
من و یه عالمه نذر
ااای وااای
نازنینم دیدی چی شد ؟؟؟
حرفای بی قراریمو باد اومد و با خودش برد
آآآهای ااای باااد
حالا کجا اونو می بری ،قرار نبود که بشنوی
حالا که داری می بری ،اگه دیدیش بهش بگو ...
روز
و شبا کار دلم بونه و بی قراریهکنار این بیقراریا جای تو بدجور خالیه
مرهم بی قراریام گلای یاس چیدنه
...
آآآهای ااای باااد
اگه دیدیش بهش بگو ...
یادش نره منتظرم
وعده ی ما زیر همین بارانهای آمده و نیامده
وعده ی ما پشت همین شیشه های مه گرفته
وعده ی ما کنار همین بی قراری های دل
...
لینک ثابت یکشنبه 5 آذر1385ساعت 22:9  faust |
دلم
تو این جایی ، صدایت اینجاست
حتی حرفهایت
برایم می خوانی ، مثل همیشه
در گرمای صدایت گم می شوم
تو می خوانی
و
بوم نیمه تمام من
رنگ می گیرد
جان می گیرد
تو می خوانی
و من از یاد می برم
ساعت ها را ، فاصله ها را
غرق در صدای تو
سیاه ، سپید می شود
دلم
گرفتهپی صدایت می گردم
بوم نیمه ، جان می دهد
عقربه ها گویی تکان نمی خورند
فاصله ها از پی هم می آیند
غرق در نبود تو
سپید ، سیاه می شود
غرق در نبود تو
...
لینک ثابت چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 21:28  faust |
