تنهایی رو دوست دارم چون فقط موقع تنهایی هست که میتونم با توحرف بزنم
تو تنهایی من تو همیشه کنارم نشستی و به حرفام گوش میکنی
نمیدونی چه قدرحرف دارم که بهت بزنم ، نمیدونم از کجا شرو ع کنم از لحظه ی اشنا ییمون بگم یا از لحظه ی که...
دور بودن از تو خیلی سخته
ولی نه ...
تو دور نیستی تو همیشه در قلب و یاد من هستی
دوست دارم وقتی که تنها هستم از زندگی صحبت کنم و از تو ، از تو یی که تمام زندگی من هستی تمام دقایقمو با تو ام حتی الان که با من نیستی
دوست دارم حرفای نگفتمو بهت بگم
بهت بگم که خیلی دوست دارم
این روزها که نیستی دستم به کار نمیره دیگه مثل قبل اون شورو اشتیاقو برای کار کردن ندارم
سوالهای تو ذهنم هستش که جوابی براشون پیدا نمی کنم
اما وقتی تنهام این سوالها رو ازتومی پرسم و تو چقدرخوب به سوالا م جواب میدی
خوشحالم خوشحالم از این که هیچکس نمی تونه این تنهایی رو از من بگیره
چقدر با تو بودن زیباست
لحظه هایی هست که حس میکنم تنها گفتن و نوشتن کافی نیست
شاد باش ای همه هستی من که شاد بودن تو بزرگترین آرزوی من است
اما
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گلهای سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
ان گاه که چشم می گشاییم و میبینم که
با تو نیستم
لینک ثابت جمعه 27 مرداد1385ساعت 14:10  faust |
این روزا کارم شده فکر ، فکر ، فکر ، ...
این روزا فهمیدم که عاشقی یعنی چی
عاشقی یعنی تنهایی
یعنی انتظار
یعنی دل شکستگی
فهمیدم که
طول میکشه تا عشق کسی تو دلت رشد کنه ولی وقتی عاشق شدی ، هیچ وقت نمی تونی عشقت رو فراموش کنی
فهمیدم که
عاشق بودن خیلی سخته ولی دل شکستن خیلی راحته
فهمیدم که
چقدر راحت دل ادما میشکنه
فهمیدم که
کسی که عشق تو دلش نیست ، یه مرده ی متحرکه
فهمیدم که
هیچ کس ارزش اشک هایی که از چشمهای یه عاشق می ریزه رو نداره
و فهمیدم که عشق تو دل ادما مرده ...
اما اگه هنوز ، عشقی تو دلت باقی مونده سعی کن حفظش کنی چون خیلی با ارزشه خیلی ...
لینک ثابت چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 23:55  faust |

وقتی بهت فکر میکنم ، تصویر چهره ای مهربون با چشمانی دوست داشتنی یادم میاد که همیشه و همیشه به یادش مینشینم
چه ارزو هایی که تو سرم نداشتم
دلم میخواست عاشقت باشم
دلم میخواست یه عشقه بی پایانو به پات بریزم
یه عشقه جدایی ناپذیر
دلم میخواست همیشه پا به پات بیام
اما...
همه چیزو خراب کردی
چرا منو شکستی
چرا ...
منی که همیشه به یاد تو بودم
لینک ثابت چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 14:15  faust |

سکوت شکننده ای فضای اطرافم را در بر گرفته ، به صدایی که از دوردست ها میاید گوش می سپارم
شادم از زمزمه ی ماهی کوچک در تنگ بزرگ تنهاییش
دنیای کوچک من پر از حباب های نبودن است حباب هایی که با یک بوسه می ترکند
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین منوازد
ارام ارام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد امد ...
لینک ثابت یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 15:25  faust |

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و ارزویی در دل کردم
ارزویی هر چند بچه گانه
هر چند از روی دل
هر چند میدانم ممکن است به ارزویم نرسم
ولی حتی اگر به ارزویم نرسم ،
من تا ارزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگه فاصله ها باعث
دوری دیده ها گردد
همیشه در دلم خواهی ماند
جایی که هیچ کسی نیست بجز تو
و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد
نگاه معصومت در یاد من همیشه جاوید است
برای همیشه ...
لینک ثابت دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 14:10  faust |

ای مهربان ترین مهربانان
نور شناختت را در کنج قلب یخ زده ام بتابان که دیگر بیش از این توانی برای رها شدن ندارم
پرواز در اسمان خیالت ارزوی من است
دلم به اندازه ی اسمان شبهای پر ستاره ات پر از درد است
و چه حال بدیست ان هنگام که دلت هوای گریستن دارد و ابر چشمانت یاریت نمیدهد
می گویند اگر تو را صدا کنیم به حرفهایمان گوش می دهی
خدایا ایا فریاد امیر تنهای تو به عرش کبریاییت نمیرسد من که با دلی دردمند تو را میخوانم
...
لینک ثابت شنبه 14 مرداد1385ساعت 22:22  faust |
۵۸ نفر از زنان و کودکان به زیرزمین خانه ای در قانا پناه برده بودند تا شب را به صبح برسونند تا بار دیگر به امید توقف جنگ و کشتار به خورشید بنگرند ولی افسوس ... اسرائیلی ها با این استدلال که موشک های روز گذشته حزب الله از این منزل شلیک شده ٬ آن را هدف قرار دادند و نابود کردند. ۵۸ نفر زیر آوار ... ۲۳ کودک و همگی از این دنیا رفتند.نمی دونم گناه این زنان و بچه های معصوم چی بوده زنان و بچه هایی که از ترس بمباران دشمن به زیرزمین پناه اورده بودند . شاید گناه این زنان و بچه ها این بوده که میخواستن در ارامش زندگی کنند دیدن این عکس ها هر انسانی رو ناراحت میکنه ولی افسوس که بعضی ها در این دنیا هستند که از حیوان هم پست ترند،
کسی نمیدونه شاید در اون لحظه همه خواب بودن و شاید بدون آنکه دردی را حس کرده باشند این دنیای کثیف رو ترک کردند ولی تصاویر چیز دیگه ای رو میگه ... مادری که کودکش را در آغوش کشیده بود و هر دو با هم سوخته بودند. کودک سه ساله ای که خرسک کوچولوش رو بغل کرده بود و...
دیگه نمیتونم بنویسم ...
چون بعضی از عکسهای جنایات صهیونیستها در لبنان خیلی تکان دهنده بود، تو وبلاگ نذاشتم ولی اگه بخواهید میتونید از لینک زیر ببینید
http://fromisraeltolebanon.info/
لینک ثابت سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 16:15  faust |

نشسته ام تنها
در عمق تردیدهای خویش
باقصه های رود
باقصه های باد
آیاکسی
از دوردست خاطره می آید ...
لینک ثابت جمعه 6 مرداد1385ساعت 19:38  faust |
ساده و بي سايه
در ويرانه ي دل نشسته ام
چشم براه
و منتظرم
كه اشكي بيايد
باراني ببارد
تا كالبدم را
از فريب عشق بشويد
لا اقل تو مرا بيادت هست
من امير اقليم عشق بودم
********
يك روز باد بي نشان
آهسته و پاورچين
بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد
و بذر آفتاب را
بر مزار دلم پاشيد
دلم آفتابي شد
شگفتم دراقليم عشق
زمستانم بهاري شد
غافل كه جام سرد تقدير
از گرماي عشق ترك خواهد خورد
بيادت هست ؟
من امير اقليم عشق بود م ...
لینک ثابت چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 15:20  faust |
